صندوقچه افکار

مسائل اجتماعی و مردم شناسی

فرهادی= پیام صلح

موفقیت اصغر فرهادی در گلدن کلوب یک افتخار برای ایران و ایرانی است. پیامی که در رسانه های ایران و جهان از زبان فرهادی مخابره شد بر خلاف فضای موجود از ایران یک پیام آرامش و صلح بود که باید به اون تبریک گفت. تبریک بابت فیلم زیبا، سخن زیبا و ظاهر زیبایی که از ایران به نمایش گذاشت. امید که موفقیت های فرهادی همچنان ادامه پیدا کنه..

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

دانشگاه آزاد دولتی!!

با تغییراتی که در هیات امنای دانشگاه آزاد در چند ماهه اخیر رخ داد و بسیاری از اعضای آن تغییر کردند، انتظار می رفت به زودی شاهد تحولات جدیدی در این دانشگاه عظیم باشیم. همین هم شد و در چند روز اخیر خبر برکناری عبدالله جاسبی و برکرسی نشستن دانشجو در سمت ریاست این دانشگاه بر زبان ها افتاد. مثل همیشه فارس با شایعه پراکنی تلاش کرد تا این خبر و زمینه و بستر لازم را در افکار عمومی مخاطبین خود مهیا کند. در ادامه نیز تنها هیات امنایی هاشمی و یکی و دو نفر دیگر از قدیمی ها را در خود داشت حریف جوسازی و فضای رسانه ای حریف نشدند و این شد که خبر برکناری جاسبی که نزدیک به سی سال بر این کرسی نشسته بود در کنار حاشیه ها و خبرهای ریز و درشت بر زبان ها افتاد تا شایعه به واقعیت تبدیل شود. این یکی از پررنگ ترین نقش رسانه در افکار عمومی است که در چند سال اخیر به خصوص در کشورمان در حال شکل گیری و  جاگیر شدن است.

جدا از اینکه دانشگاه آزاد در چند سال اخیر چه تعداد دانشجو را تعلیم داده و چه اثراتی بر بدنه دانشجویی داشته است،‌ هزینه های هنگفت و کلان آن یکی از نقاط ضعف بالقوه ای است که همیشه این دانشگاه و مدیریت آن را در اذهان منفی جلوه می داد. از همین روز همین نقطه ضعف سبب شد تا جاسبی پس از سی سال مدیریت و تبدیل دانشگاه آزاد به یکی از دانشگاه های محوری کشور و خاورمیانه، بالاخره از ریاست آن عزل شود. این حکم عزل البته نه از سوی هیات امنایی که هاشمی ریاست آن را برعهده داشته است صادر شده بلکه به نظر می رسد دولتی ها بیش از دیگر گروه ها نقش این برکناری را به خوبی بازی کردند و در چرخه سیاسی کاری موفق تر ظاهر شدند.

از سوی دیگر در این سال ها اساتید برجسته داشنگاه های سراسری که مورد خشم وزارت علوم و دولت بودند نیز با فضای مناسب جذب در دانشگاه های آزاد مواجه شدند و این خود می رفت تا قطب سنگین این داشنگاه را در فضای دانشگاهی کشورمان سنگین تر کند. اساتیدی که به واسطه نوع دیدگاه و آموزش هایی که دیده بودند و یا می دادند از نظر برخی به طور مشخص به غربی بودن و لیبرال بودن متهم می شدند و این فضا در دانشگاه آزاد و گسترش آن خبر از تهدید جدی برای افکار تازه واردان به دانشگاه دولتی داشت. لذا این تغییر و برکناری باید هرچه سریعتر اتفاق می افتاد که افتاد...!!!

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

انتشار مبارک دو ماهنامه آیین گفتگو

بالاخره یک نشریه به نام سید محمد خاتمی منتشر شد که امیدوارم دچار سرنوشت شهروند امروز و سایر نشریات توقیف شده نشود.
 

نخستین شماره دوماهنامه فرهنگی اجتماعی «آیین گفت‌و‌گو» به صاحب‌امتیازی سید محمد خاتمی و سردبیری هادی خانیکی منتشر شد.
آفتاب: نخستین شماره دوماهنامه فرهنگی اجتماعی «آیین گفت‌و‌گو» به صاحب‌امتیازی سید محمد خاتمی و سردبیری هادی خانیکی منتشر شد.


آیین گفت‌و‌گو به موضوعاتی پیرامون مسئله گفت‌و‌گو‌، زمینه‌ها‌، ضرورت‌ها، الزامات و سازکارهای فرهنگی سیاسی اجتماعی آن در ایران و جهان امروز می‌پردازد.
در اولین شماره این نشریه گفت‌و‌گوهایی با سیدمحمد خاتمی‌، سید محمد صدر، کاظم معتمدنژاد، نعمت‌الله فاضلی و همچینین مقاله‌هایی از سید علی محمودی، علی پایا، محسن رنانی، احمد مسجدجامعی، پرویز پیران، محمد امین قانعی‌راد، محمد فاضلی و ... منشر شده است.
  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

چرا؟

این روزها درگیر پایان نامه هستم و از طرف دیگه کار و زندگی کمتر می ذاره آدم با فکر باز به آنچه دوست داره بپردازه. کتاب خوندن و نوشتن یکی از کارهای مورد علاقه من بوده و هست اما به واسطه تنبلی خودم (واقعا نباید از حق بگذرم در این زمینه) و اوضاع فکری و شغلی همچنان درگیر اینم که بالاخره بنویسم یا نه.. و شاید اصلا برای چی بنویسم وقتی این نوشتن شاید مطلب و موضوع جدیدی برای دیگران نداشته باشه. شاید همین تبلی کردن ما آدم ها و تقصیر رو به گردن دیگران و زندگی و روزگار انداختن خودش یه موضوع باشه برای حرف زدن. نه اینکه ما هر وقت زمان کم می یاریم یا کاری رو فراموش می کنیم و یا حتی حوصله نداریم، سریع به دنبال یه متهم ردیف اول می گردیم. چی بهتر از روزگار! این روزگار چه قدر عمر آدم ها رو تلف می کنه و اینقدر بر سرت می زنه و می کوبه تا تو خورد بشی. اما وقتی بهتر و از زاویه دیگه نگاه می کنی می بینی این عمر آدمی هر دقیقه و ثانیه توسط خود ما داره از بین می ره. سال های و قرن ها روزگار بر یک پاشنه چرخیده و این ما هستیم که یکی میشه بزرگ اندیشه و فلسفه و سیاست و علوم و فنون و یکی میشه همین گدای سر کوچه که هر روز می بینیش و انگار این از اول خلقت بشر قرار بوده همین لباس رو بپوشه.

به نظر نمی رسه این چنین ساده انگاری جواب یک پرسش بزرگ باشه. چرا من اینجام و اون توی قله قرار داره؟ چرا من بدبخت شدم اون یکی خوشبخت و موفق؟ چیزی که به ذهن می رسه همین کلمه زیبا یعنی "ذهنه". این ذهن و تفکر ماست که من رو در هر جایگاهی قرار میده و یا این توان رو دارم که ازش استفاده کنم و یا آکبندش رو بذارم کنار و فقط نگاهش کنم. افراد موفق تا اونجایی که من می دونم ذهن و تفکر خلاق و موفقی دارن و البته بر روی همین موضوع هم بسی تمرکز و تمرین می کنن. این آدمها تمرین می کنن تا ذهن خلاق و تفکر مثبتی پیدا کنن.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

محرم آمد

محرم آمد که یادآور باشد، یادآور روزهایی که بسیاری از انسان های آزاده و صلح طلب در راه صلح و آزادی شهید شدند. شهادت دادند به درستی طریقت و در این راه سخت و پرپیچ و خم قدم گذاشتند. کسانی که به راستی عقیده و حرفشان باور داشتند. پس ماندند و از رنگ سرخی خونشان راهی نشان دادند به سبزی آزادگی و صداقت و بزرگمردی. حسین. فرزند علی. برادر حسن. او بزرگ بود نه از آنجا که امام بود بلکه برای راهی که انتخاب کرد و ساخت و نشان داد که برای عشق باید جان داد. برای آزادی باید جنگید و برای آزادگی و سربلندی باید سربرافراشت و پایداری کرد. حسین رفت 1400 سال پیش. اما هنوز یادش مانده با رنگ سیاه و غمی که به اشتباه از ابتدا شیعه آن را برگزید و باب کرد. چیزی که شاید حسین بن علی بر آن تکیه نکرد. او معنی واقعی کلمه اسلام را به معنی صلح و اصلاح دنبا کرد و برای اصلاح حکومت یزیدیان سازش و بیعت را برنتافت و هجرت کرد. هجرتی که می دانست انتهایی جز شهادت ندارد. اما رفت تا راه درست و عقلانی آزادی را به ملت های جهان و مردم ستم کشیده آن روزگار و تاریخ ماندگار پس از خود نشان دهد. کاروان برجای مانده از حسین که یادگاری عظیم و غنی از میراث او و پدرش بود به جای عزادری و تسلیم راهی دیگر برگزید. سینه ستبر کرد و راهی شام محل تجمع یزیدیان شد و در همانجا به جای سردادن از مظلومیت حسین در ظم یزید سخن گفت و آنچه یزیدیان بر آن سوار بودند و بر اوج مادی رسیده بودند تاخت. عاشورا (عشر) و تاسوعا (تسع) روزهای دهم و یازدهم محرم ماندگاران عزت، شرف، عشق ورزی، فداکاری، احترام بود.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

گفتگو با یک خانواده افغان

عصر یک روز جمعه. هنوز وارد کوچه نشده ایم که سر و کله بچه ها از دربی کوچک در اواسط کوچه ای در منطقه اسلام آباد کرج بیرون می زند. اشاره ای می کنم به نشان اینکه صبر کنند تا ما برگردیم... چند دقیقه بعد با یک جعبه شیرینی و استقبال بچه های بزرگ و کوچک وارد خانه خانواه ای می شویم که سال هاست به هر دلیل از کشورشان مهاجرت کرده و به ایران آمده اند. به خوبی استقبال می کنند و ما هم با روی خوش مهمان نوازیشان را می ستاییم. به همراه همسرم برای کاری پژوهشی وارد میدان شده ایم تا با مهاجرین افغان که هر روز از دولت و مردم بد و بی راه می شنوند آشنا شویم. دختران بزرگ خانواده صفیه و منیره با صحبت های گرمشان که نشان از محبت به معلمان قدیمی و همچنین استقبال از مهمان است ما را با آیین ها و رسم و رسومات مردم افغان در کشورشان و تغییر فرهنگی اتفاق افتاده در ایران آشنا می کنند. گرم صحبت می شویم که سفره ای ساده اما گرم باز می شود و یک غذای افغانی به نام "بولانی" که شبیه سمبوسه خودمان است جلویمان قرار می گیرد. با کلی تعارف مشغول می شویم، اما خوشمزه است، تند، همراه با سیب زمینی و گشنیز و روی آن خمیری شکل است. صفیه می گوید برخی از مردم افغان سنی حنفی هستند (البته تعداد سنی ها بسیار زیاد است) و معتقدند اگر کسی از جلوی جانمازشان رد شود خواهد مرد. بحث سختگیرانه ای دارند برای دین و اعتقادات اما نه به اندازه پشتون ها. تاجیک هستند و زبان فارسی دری دارند اما فارسی ما را به خوبی صحبت می کنند. از ندادن برگه هویت و عدم تحصیل افاغنه می گوید. صفیه امسال اول دبیرستان را غیرحضوری و به سختی می گذراند. یادم نمی رود وقتی هنوز کلاس سوم ابتدایی بود آنچنان در کتاب و کاغذ سرش را فرو می کرد تا بتواند درس بخواند، اما با همه تلاشی که می کرد چند سالی درجا زد و بالاخره با یک عینک مشکلش حل شد. الان اول دبیرستان است و این جای خوشحالی دارد برای تمام تلاش هایی که کرد. اما هنوز ناامید آینده است.

رسم و رسومات افغان ها (البته اقوام تاجیک و خانواه ای که ما گپ و گفتی با آنها کردیم) در بسیاری از مسائل شبیه ایرانی هاست و بیشتر شبیه رسم و رسومات روستائیان ما. او می گوید برای عروسی تا چند سال قبل داماد از کت و شلوار استفاده نمی کرد و از همان لباس بلند و کلاه خاص افغانی استفاده می کرد، اما امروز به مدد استفاده از ماهواره و زندگی در کنار ایرانیان کم کمک کت و شلوار و ظاهر نو جایگزین شکل و تصویر قدیمی این مردمان شده است. مادر صفیه می گوید که زن باید تا آخر عمر خود در خانه مادر شوهر زندگی کند و در صورتیکه با هم نسازند می تواند خانه جدایی گرفته و با شوهرش زندگی کند. تعداد بچه ها در این خانواده 8 نفر است و تقریبا همه کار می کنند و دختران اگر کار و فعالیت خارج از خانه نداشته باشند حداقل کار در خانه می گیرند و از این راه به معیشت خانه کمک می کنند. حرف های ما و آنها سه ساعت به طول می کشد اما نتیجه آشنایی بیشتری است با مردمی که این روزها حال و هوای خوشی ندارند و هنوز هم معلوم نیست در ایران ماندگارند و یا رفتنی...

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

برف در تهران

این روزها خوشبختانه درب رحمت الهی باز شده و بارون و برف خیلی خوبی در تهران و کرج در حال باریدنه.. به قول اون تصنیفی که استاد بزرگ آواز ایران بر زبان راند:

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون


دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

قذافی کشته شد...

 

قذافی کشته شد. خبری ساده اما بزرگ. قذافی سال ها و نزدیک نیم قرن بر لیبی حکومت کرد. حکومتی دیکتاتوری با فراز و نشیب های زیادی که دنیا را وادار به تعجب کرده بود. حرف ها و حرکات و ژست هایی که همگان را به تعجب وا می داشت اما بالاخره آنقدر انقلابیون لیبی بر مواضع خود پافشاری کردند تا نشان دهند لجبازتر از دیکتاتور لیبی و پسرانش مردم و آن ها هستند که حرف آخر را خواهند زد فارغ از آنچه دنیا و دیگر کشورها می گویند. از یک سو آمریکا به آن ها توصیه می کند که با زندانیان رفتاری انسانی داشته باشند و از دیگر سو ایران می خواهند تجربه های انقلاب خود را در اختیار لیبی قرار دهد. اما این مردم لیبی بودند که به دور از تمام این حرف ها و خوش رقصی ها کار خود را کردند و با قذافی آن کردند که دوست داشتند و جشنی گرفتند تا به جهان یاد دهند پایان دیکتاتوری چیست. حالا مبارک گریان و نالان از سرنوشت سرهنگ در اندیشه سرونوشت خود است و آن سوتر بشار اسد و صالح هستند که در ادامه کشتارهای مردمی روزگار سپری می کنند. تاریخ در حال حرکت است و وقایع این روزهای جهان و دیکتاتورهای زمان گذشته را در خود ثبت می کند البته نه آنطور که برخی می خواهند بلکه آنطور که مردم می خواهند...

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :

کودکان امروز...

روز جهانی کودک دوباره آمد و رفت و دریغ از بزرگداشت مناسبی برای بچه ها. بچه ها در این جامعه هرچه به جلوتر می روند از برنامه های مناسب و مفرح و جذاب و البته و صدالبته کودکانه بیشتر محروم می مانند. روزگاری در روز جهانی کودک حداقل صدا و سیما انواع کارتون ها و فیلم های کودکانه (برای کودکان نه برای بزرگسالان!!!) را از صبح تا شب پخش می کرد. برنامه های مفرحی که آن روز را مختص کودکان می کرد. اما مدت هاست این رسم معهود از یاد رفته است. کودکان مثل همیشه از مدرسه به خانه می رسند و مشغول درس و تکالیف می شوند. از آن طرف هم البته اولیای محترم بر این دغدغه و این طبل ناسوت بیشتر می کوبند و کودک را که نیاز روحی و جسمی به تفریح و بازی دارد در دامنه و دیوار زندگی خود و اندیشه خود محصور می کنند. این است که شاید مسئولین امر هم که البته کودکان را موجوداتی ضعیف دانسته و ندیدن را بهتر و بی دردسر تر از دیدن و توجه کردن می بینند بر راه و روش مرسوم خود پای می فشارند. برنامه ها می شود تکرار مکررات و سخنان روحانیون و اشخاصی که خود را مسئول تربیت اسلامی کودک می پندارند و البته برای خود کودک چیزی به ارمغان نمی آورند. این می شود که حقوق کودک در ایران و در کشوری که داعیه حقوق انسان ها را دارد می شود دست مایه تحقی جهانیان. می شود تربیت اسلامی اما با کتک زدن کودکان. شاید تصاویر ویدیویی معلمی شهرستانی را که دو کودک را برای تنبیه همچون حیوانات به جان هم می اندازد دیده باشید. این ویدیو مرثیه است سروده شده از ابتدای تولد کودکان این دیار. کودکان امروز کدام آینده را به انتظار خواهند نشست و بر کدام آینده دل خواهند بست...

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :

جوان مسلمان ایرانی: بی اخلاقی سارکوزی مهم تر از اختلاس 3000 میلیاردی!!

دیروز توی مترو خوابم برده بود که صدای بحث دو نفر بیدارم کرد. داشتند درباره دین و سیاست و اختلاس و شراب و خلاصه غوغایی از بحث در عرض چند دقیقه بین این دو نفر عزیز شکل گرفته بود. جالب اینجا بود که صحبت (البته از زمانی که بیدار شدم) سر این بود یکی از این دو نفر که علی الظاهر ایرانی و مسلمان هم نبود اما فارسی خوب حرف می زد، از اختلاس 3000 میلیارد تومانی و آبرویی که از مملکت رفته صحبت کرد و دومی که به نظر می رسید جوانکی سخت طرفدار دولت باشه برگشت و گفت: توی دنیا مسئله سارکوزی و این افتضاحی که بابت مسائل اخلاقی به بار آورده بولد و نمیشه و رسانه های خارجی بهش بها نمی دن!! و از اون طرف به 3000 میلیارد تومان ما چسبیدن!! این حرف خیلی جالبی از یک جوان به اصلاح دانشجوی مسلمان (در ظاهر) بود که فرق یک موضوع شخصی و حق الناس رو که دین اسلام اتفاقا بر روی اون خیلی نظر داره نمی دونه.. این عزیز چون خیلی به خبرگزاری ها و رسانه های داخلی اعتماد داره و آبشخور خبری خودش رو از این رسانه ها می گیره تصور می کنه خبرهای اخلاقی سارکوزی و صد البته برلوسکونی جایی درز پیدا نمی کنه و رسانه های غربی که همه صهیونیستی و ضد ایران هستن فقط خبر اختلاس 3000 میلیارد رو گرفتن و خبرسازی می کنن. این تحلیل بی دقت و خام یک جوان ایرانی مشخص می کنه چرا هنوز ایران در این وضعیت باقی مونده و چرا اتفاقاتی چون اختلاس و تقلب و رشوه در همه جای ایران به وضوح قابل لمسه.

بماند. بحث ادامه پیدا کرد و به اینجا رسید که اسلام شراب رو ممنوع کرده.. فردی که غیرمسلمون بود داشت بحث می کرد که در ابتدایی که محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد هنوز شراب ممنوع نبود و حرام نبود اما به تدریج و در مراحل بعدی این موضوع جا افتاد و شراب و الکل حرام شد. جالب بود که دوست مسلمان ما این موضوع رو قبول نکرد و گفت اسلام دینی است که شرب خمر رو حرام کرده و در قرآن به صراحت این موضوع ذکر شده و گفت شما که مطالعه و دانشی نسبت به اسلام نداری بهتره اینطوری صحبت نکنی!! غیرمسلمون اینجا سکوت کرد..

قضیه قضاوت ها و برداشت ها و عدم آگاهی ما مسلمان ها از دین و قرآن و تاریخی که بر این رفته به روزمرگی دچار شده مثل همه چیزی که در ایران به روزمرگی دچار میشه. مردم همه مسائل رو می شنون و اگاه هستن اما اینقدر حجم مسائل و تناقضات بالا رفته که دیگه کسی حال و حوصله پرداختن و بررسی و پرس و جو و بحث رو نداره. این دوست مسلمون که به واقع با بی دانشی خودش ثابت کرد بسیاری از ادیان دیگر، حداقل تحقیق و مطالعه کاملتری رو  نسبت به ما مسلمان ها حتی از اسلام دارن. ما مسلمان ها مدعی هستیم که مسحیت و یودیت و دیگر ادیان چیزهای خوبی نبودن!! و اسلام چون خودش مدعی پس بهتر و کامل تره و اگر کسی از ما در این رابطه سوالی کنه جوابی جز مغلطه و مهمل گویی نداریم. کم اند افرادی که به واقع در حرف و عمل راستگو درستکار باشن و به اخلاق پایبند باشن. کم اند مسلمانان ایرانی که به واقع مسلمان باشند. نمونه اش همین دوست جوان مسلمان که نفع سیاسی خود را ارجح تر از حق الناس عنوان می کند و آنچنان اختلاس 3000 میلیاردی را بی اهمیت می داند که سارکوزی و اعمال دیگران برایش مهم تر است!! اینجا است که باید به حال این مردم و ایران گریست.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :

← صفحه بعد